تبليغاتX
داریوش ثمر

سکوتی که رسا تر از کلمات سخن میگوید از پیمان های شکسته می گوید....اما انگاه فرا خواهد رسید که شکستن قلبی به شکستن قامتت ختم میشود بازی باروح ...بازی با روح ... برای گذران وقت در خمودی پس از پایان رابطه گناه الود پس از تجربه نگرفتن از نفرت زمین به وجود بیخبرو هرزه گردت بازی نکن با روح مقلوبی بی ریا .بازی نکن ...در طبیعت همه چیز پژواک میشود اما فریاد بخشش را وقتی میزنی که دیگر بازگشتی ندارد ... تراژدی بازی با روح سرنوشت شومت را سیاه قلم میزند ... خواهی شکست ..خواهی شکست...در سکوت به خود فکر کن ایا بیچاره تر از تو وجود دارد؟ ملیونها بار خورشید  غروب کرده و برای طبیعت مردن تو هیچ اهمیتی  ندارد ..فرصت خوب بودن را با اگاهی از دست دادی ای بد... ای بد ... ای بد ...به صدای سکوت دقت کن رسا تر از کلمات سخن میگوید از پیمانهای شکسته میگوید..قاتلان  با وجدان خود چه میکنند؟ سپهر همان طلوع افتاب است سپهر قلبی کوچک از تپش گناه تو می باشد با هرطلوع خورشید حق وجود قلبش را میگیری حق تپش ازادی ...اینان بدنبال تو خواهند امد روح من ..قلب او.. نفرت گذشتن از تعهداتت..مادرت ..پدر بزرگت.. ان ادمی که اصلا نمی شناسی..به بزرگی دنیا نفرت وجود دارد ..ای بد ..ای بد ... ساحل بودی روزی حالا گنداب  گناهی ...به صدای سکوت گوش کن با تو حرفها دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 12:14  توسط داریوش ثمر | 
این روزها در دیگ نفرت میجوشم

در بیداری هم کابوس میبینم

دنیا را از پس ابنبات خیس و زرد میبینم

خون گریه کردم

گرد تمام ارام بخشهاهم ارامم نکرد

کاش یک اصلحه زیر تختم داشتم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 14:42  توسط داریوش ثمر | 
1....شهر تاریک

نشانه های تاریک و ژرف

ایه های از شیطان

سکوتی از جنس کثیف کتمان

میشکافت نقاب حرفهای کلیشه ذهن ادمهای انسانیت خورده تعارف پوش

استفراغ ممتد غرایز

در رگهای بی جان مهر

به بامدادهای تاریکتر از شب و کابوس

می گستراند بوی گند ادمهای منجلاب ماندی نمناکتر از موش

بر این سکوت مرداب ژرف

بر سیاهی این اشفته بی وقت و کابوس

موشها را بیدار کن


2...پودر رختشوی

کاش به جای برف

پودر رختشوی میبارید

تا سیاهی چهرهای گازویل زده شهروندان

به سفیدی صداقت سیاهان افریقا

در هزارهای که من و عشق و قار

مهمان خانه های میمون و

شب نشین شاهانی شاپرک بودیم

مست ترانه باران

مهربان و قانون مدار بودیم

برای عبور از چهارراه و چراغ سبز

ااول درخت احترام عبور اب و

حق تقدم با پروانه هاست

3....من هم گم شدم

مثل خاطرات کودکی در ذهن کند یک سالخورده

من هم معلق شدم مثل یک قطره

در سوسپانسیون بودن یا نبودن

من هم مرده ام مثل یک برگ

در پاییز یک جنگل سوخته

من هم فراموش شدم

مثل یک سنگ در سیلاب تند رودخانه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 20:27  توسط داریوش ثمر | 

عضله ها را میتوان هدایت کرد و فرمان داد اما راه اسانی جهت بیدار کردن و نگهداری احساسات رو صحنه وجود ندارد..اول باید به عمل متوسل شویم {action} این کلمه در زبان لاتین به مفهوم حرکت و عمل است و کلمه درام نیز در زبان یونانی از همان لغت ریشه میگیرد بنابر این میگویم : اکت اول ..اکت دوم ..اکت سوم و حال میگویم اکتور به معنای هدایت کننده اعمال و احساس. همه اینها به واقع نشانگر ان است که هنر نمایش هنر حرکت و عمل است  خب حالا تا زمانی که روی صحنه حرکت دارید همه چیز خوب پیش میرود اما بازیگر اماتور هنگامی که از حرکت وا میایستد احساس رنج میکند...؟ چرا؟ چون مفهوم عمل یا همان اکت تنها راه رفتن نیست نگاه کردن هم یک اکت است و تمامی زندگی عمل واحساس است اما ایا اکسیون بازیگر روی صحنه با زندگی واقعی تفاوت دارد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:18  توسط داریوش ثمر | 

در این تئاترها، صحنه «گرد» بود و آنرا در بخش میانی ساختمان بنا می کردند، به گونه ای که تماشاگران پیرامونش جا می گرفتند. نمایش در فضای باز و با استفاده از نور و امکانات طبیعی به اجرا در می آمد.

با آن که تئاترهای دیگری نیز در یونان وجود داشتند، مورخان تنها به تئاتر «دیونوسوس» (Dionysus) توجه نشان داده اند، چرا که کلیه ی نمایش نامه های موجود یونانی در آنجا اجرا شده اند. ساختمان تئاتر را احتمالاً در دامنه ی تپه می ساختند، زیر تماشاگران می توانستند روی تپه ها بنشینند یا بایستند و نمایش های همسرایی را که قدیمی تر از تراژدی بود، تماشا کنند.

محققان برای تاریخ گذاری «صحنه» همواره به نمایشنامه های موجود رجوع می کنند. مثلاً «اورستیا» (Urestia) اثر «اشیل» (Aeschylus) اجرا شده در 458 ق. م اولین نمایشنامه ای است که به وضوح به ساختمانی به عنوان پس زمینه اشاره دارد.

در سال 440 ق. م به جای دیوار منحنی دیوار عمودی در پس زمینه قرار داده شده و در داخل دیوار، طرف رو به تماشاگران، ده شیار بر روی دیوار تعبیه شد. اکثر مورخان معتقدند که این شیارها برای این بوده اند که تیرهایی را که «اتاق صحنه» بر آن سوار می شده، در آنها قرار دهند.

علاوه بر آن، یک برآمدگی سنگی یا تراس، در دیوار صحنه کارگذاشتند که می توان حدس زد که این برآمدگی پایه ای بوده تا «دستگاه های معلق به صحنه ی تئاتر» را بر روی آن قرار دهند.

ویژگی ساختمان صحنه

برای درک هر چه بیشتر چگونگی صحنه های یونانی به معرفی برخی از ویژگی های مهم آن می پردازیمک

دیوار صحنه: دارای سردابه هایی رو به داخل بوده است که برای نمایش «صحنه های داخلی» از آن استفاده می کردند.

کنار صحنه: ساختمانی عمود بر صحنه بوده که در دو انتهای طولی طرفین آن برپا می شده و از راه دالان های فراخ، به اتاق هایی بزرگ، باز می شده است.

جلو صحنه: به معنی «آوانسن» امروزی است، که در واقع همان «جلوخوان صحنه» است. از این محل برای پیام آوردن استفاده می کردند. بخش اصلی محوطه ی مقابل صحنه بوده که بین دو ساختمان کنار صحنه قرار می گرفته است و بازیگران بر روی آن به ایفای نقش می پرداختند. یونانیان ، جلو صحنه های تئاترهای خود را بسیار باریک می ساختند.

دالان های صحنه: به دو دالان در دو طرف صحنه گفته می شد که عبارت بود از راهرویی در هر طرف صحنه که بازیگران (همسرایان) از آن راه ها به صحنه (ارکسترا) وارد می شدند. ورود بازیگران (همسرایان) از هر یک از دالان ها معنی ویژه ای داشته، مثلاً ورود آنان از دالان سمت راست نشانه ی آمدن از مکان ها و شهرهای نزدیک و از دالان سمت چپ، به معنی رسیدن از مکان ها و کشورهای دور تلقی می شد.

پشت صحنه: محلی بلند در پشت دیوار صحنه است که جایگاهی آسمانی برای خدایان و قهرمانان بزرگ به شمار می رفته است که از آنجا ظهور می کردند و یا بازیگران به گفت وگو می پرداختند و به اصطلاح از غیب به آنان یاری می رساندند تا مشکلات شان حل شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 15:2  توسط داریوش ثمر | 

نمایش "میخواستم اسب باشم" به کارگردانی شادی شاه علی و با بازی هانیه هاشمی،فاطمه نصیری،مهدیه نساجی و شادی شاه علی 2 تا 6 خرداد ماه در کانون سمندریان به روی صحنه میرود



پیام دهکردی نمایش "متولد 1361" را با حضور بازیگرانی چون باران کوثری، نگار جواهریان و پگاه آهنگرانی،خاطره حاتمی،طناز طباطبایی،سارا بهرامی و ... آبان‌ماه سال جاری در سالن استاد سمندریان {تماشاخانه ایرانشهر} به صحنه می‌آورد


نمایش "راز ماهی طلایی آکواریوم آقای ژان" نوشته "ملیحه مرادی جعفری" به کارگردانی "احمد ایرانی‌خواه" از 15 خرداد در سالن اصلی تالار مولوی به صحنه می‌رود


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 23:8  توسط داریوش ثمر | 

 

دکتر وحید جهانمیری عزیز دوست همیشگی من بعد از چند سال  کار نکردن با مه نوردی پس از اجرا در کرمان جشنواره علوم پزشکی روبان قرمز (روبان قرمز دور سبزه هفت سین نه روبان گلبولی) پیدایش شد، اجرای اول کار رو دیدم. بازیگران این کار، خانم بهار علیپور، مسعود حیدری، احد کرمی، هانیه یوسفیان، نگین امین زاده، فرناز عبدلی بودند که بازی های روان و رئالیستی خوبی ارائه دادند، دکتر اینبار سعی می کرد در همان نویسنده و کارگردانی کار باقی بماند و مثل کار «کوچ» بازی نداشت. اما برای جابه جای دکوراسیون کار قدبلندش (بزنم به تخته) میان سایه هایی که دکور تعویض می کردند قابل رؤیت بود، حلول کردند، ....  اجرای اول مه نوردی با استقبال بسیار خوبی روبه رو شده بود با وجود اینکه پوستر بنری را در خیابان ها ندیدم اما انگار همه خبر داشتند که دکتر وحید جهانمیری 1 تا 17 اردیبهشت اجرا دارد در سالن لایق، به تمامی برو بچه های گروه دکتر جهانمیری خسته نباشید می گم.

در هر صورت مرسی از کار مه نوردی ، مرسی از  دکتر وحید جهانمیری، خانم علی پور، مسعود و علی بیات که انگار خداوند جزای اعمالش را داده بود و گردنش خرد شده بود یا شاید رگ به رگ. .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:6  توسط داریوش ثمر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در زندگی زخمهاییست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد...داریوش ثمر هستم. نویسنده و کارگردان و بازیگر فیلم و تئاتر. از اینکه سراغ من اومدید ممنونم. به نظرهاتون نیاز دارم.

نوشته های پیشین
دی 1389
آذر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
آذر 1388
بهمن 1387
آذر 1387
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
پيام لاريان
گروه سكوت
شكلاتي/روشنك
نسيم صبا
بهناز86
ایرج جنتی عطایی
فرشته توانگر
نوجوانان
انیس
طرفدارای باحال سهند جان
ستاره نقرای
نیلوفر سیاه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM